فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت....شعر

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت

دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

از پیش و پس قافله عمر میندیش

گه پیش روی طی شد و گه باز پسی رفت

رفتی و فراموش شدی از دل دنیا

چون ناله مرغی که زیاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد

بیدادگری آمد و فریاد رسی رفت

این عمر سبک سایه ما بسته به آهی است

دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

 

 

ه. سایه

/ 0 نظر / 9 بازدید