جک - لطیفه

جک -  لطیفه

غضنفرمیره سوپر مارکت میگه یه مایع ظرفشویی خوب بدین ..... صاحب مغازه میگه : گلی خوبه؟ میگه: مرسی سلام میرسونه

غضنفرزنش رو میبره سونوگرافی ، بهش میگن بچت پسره . می گه : ااا ... تورو قرآن اسمش چیه؟

به غضنفر میگن:پشتت خاکیه میگه: پس چی میخواستی آسفالت باشه

پلیس راهنماییی جلو غضنفررو میگیره میگه: کارت ماشین گواهینامه معاینه
فنی بیمه ... میگه : چیکار کنم ؟ جمله بسازم؟

به غضنفر میگن اگه سردت باشه جه کار می کنی؟ میگه نزدیک بخاری می نشینم. میگن اگه خیلی سردت باشه چه کار می کنی؟ میگه به بخاری می چسبم. میگن اگه خیلی خیلی سردت باشه چکار می کنی؟ میگه معلومه دیگه! بخاری رو روشن می کنم!

می دونی نصف النهار چیه؟ شامی است که از نهار باقی مانده.

به غضنفر میگن شنیدیم آدم شدی! میگه: نامردا شایعه کردن!

غضنفر دکتر می شه، به مریضش قرص می ده می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!

غضنفر به بچه اش میگه: اگه همه نمره هات بیست بشه می برمت پارک تا بستنی خوردن بچه های دیگرو ببینی

حیف نون میره خواستگاری. ازش می پرسن چه کاره ای؟ روش نمیشه بگه قصاب،میگه لوازم یدکی گوسفند دارم!

عروس وارد یک مجلس می شه،
مادرشوهر می گه: صلی علی محمد ... دشمن جونم اومد.
عروس می گه: عقرب زیر قالی ... خواستی پسر نیاری!

غضنفر میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه،هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! میگه: نه بابا، همین پنج دقیقه پیش روشن شد

به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟ میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی

حضرت حق بر یونانیان ظاهر میشه و میگه: بندگان من، شما چندتا فرمان الهی نمیخواین؟! یونانیا میپرسن: بارالهی، فرمان الهی چیه؟ حضرت حق میگه: مثلاً یکیش اینه که نباید زِنا کنید. یونانیا به دست و پا میفتن، میگن: خداوندا، تورو به بزرگیت قسم دست سر از سر ما بردار... ما همین یک خوشی رو تو عالم داریم، فرمان الهی نخواستیم!!  بعدتر، حضرت حق بر ایرانیان ظاهر میشه، میگه: بندگان من، شما چندتا فرمان الهی نمیخواین؟ ایرانیا میگن: خدایا، فرمان الهی دیگه چه موجودیه؟ حضرت حق میگه: مثلاٌ یکیش اینه که نباید دروغ بگین. ایرانیا میافتن به گریه زاری، میگن: خداجون، الهی قربون بزرگیت بریم، نون مارو آجر نکن... اگه راه داره این تریپ فرمان الهی رو بیخیال شو!! آخرسر حضرت حق میره سراغ قوم جهود، بهشون میگه: بندگان من، شما چندتا فرمان الهی نمیخواین؟ جهودا میپرسن: دونه‌ای چند؟!! حضرت حق میگه: بندگان نادان من،فرمان الهی که قیمت نداره، مجانیه. جهودا خوشحال میشن، میگن: خوبه، ما ده تا برمیداریم!!!

پسر غضنفر تازه رفته بوده کلاس دوم، معلمش ازش میپرسه: دو دو تا؟ پسره میگه: چهارتا. معلمه میگه: باریک‌لله.. بیا اینم چهار تا گردو جاییزت. حالا بگو ببینم، دو سه تا؟ پسره میگه: یک گونی!! 

بچه مثبته رفته بوده آموزش چتربازی، قبل ازینکه بپره استادش بهش میگه: وقتی پریدی، باید تا بیست بشمری بعد این طناب رو بکشی تا چترت باز شه.پسره میپرسه: ببخشید استاد، اگه چتر باز نشد چی؟ استادش میگه: سوال خوبیه! در اون  صورت، این یکی طناب رو بکش، که چتر زاپاس باز شه. باز پسره میپرسه: شرمنده استاد، اگه دومی هم باز نشد چی؟ استاده میگه: خوب درون حالت، یک نخ قرمز اینجا هست که وقتی بکشیش چتر اضطراری باز میشه. پسره دوباره میپرسه: ببخشید وقتتون رو میگیرم استاد، اما اگه اینم باز نشد چی؟ استاده میگه: درون صورت صفحة 381 دفترچه راهنما رو بازکن، اونجا توضیح داده. خلاصه پسره خیالش راحت میشه و میپره،  تا بیست میشمره، نخ اول رو میکشه، اتفاقی نمیافته. نخ دوم رو میکشه، بازم چتری باز نمیشه. پسره هول میشه، نخ قرمز رو میکشه، ولی  بازم خبری از چتر نبوده. یهو یاد حرفای استادش میافته، خیالش راحت میشه، دفترچه راهنما رو بازمیکنة، صفحة 381 رو میاره، میبینه نوشته: مشتری گرامی،تسلیت عرض می کنم.

کچله میرسه سلمونی، تا از در میره تو همه میزنن زیر خنده... کچله هم میگه: چیه؟ اومدم آب بخورم!!

سوسکه سیاه مست میکنه، شب میره بغل دمپایی میخوابه!!

عملیه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حیاط واسه خودش بساط میزونی جور کرده بوده و تو حال بوده، که یهو یک توپ از آسمون میاد میزنه بساط منقل و وافورش رو به گند میکشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همینجوری هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرین میفرستاده، که یهو صدای زنگ در بلند میشه و حالا زنگ نزن کی زنگ بزن! جناب عملی با هزار بدبختی، خودشو میرسونه دم در، میبینه پشت در یک بچه ده-یازده ساله واستاده، هی داد میزنه: توپم...توپم! یارو خیلی شاکی میشه، میگه: ای بی ظرفیت!! بابا خوب منم توپم... دیگه نمیام کاسه کوزه مردم رو بهم بزنم که!!!  

یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: کارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه که جسدش تو صندوق عقبه!! افسره کف میکنه، میره  سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یک ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میکنه از تو داشبرد گواهینامه و کارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ.  سرهنگه میگه:  می تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی کنم؟ یارو میگه: خواهش میکنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب  رو باز میکنه، میبینه اونجا هم خبری نیست.  برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده که شما گواهینامه و کارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون که مشاهده کردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته که من داشتم 180 تا سرعت می رفتم!!

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم  نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو می خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!!!

یک بابایی داشته از سر کار برمیگشته خونه، یهو میبینه یک جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میکنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یک سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یک یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یک صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو کف میکنه، میره پیش جنای سگ دار، میگه: تسلیت عرض میکنم قربان، خیلی شرمندم...میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره کرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میکنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یک مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممکنه من یک شب سگ شما رو قرض بگیرم؟!! مرده یک نگاهی بهش میکنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!!!

زنه هنرپیشه بوده، به شوهرش میگه: دیدی وقتی تو فیلم خودم رو زدم به مردن،‌ چطوری همه داشتن گریه میکردن؟!‌ یارو میگه: آره، آخه میدونستن که واقعا نمردی!!

زنِ آپاندیسش رو عمل کرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق...بی‌شعور...عوضی! یک دکتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینکه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه!!!

یارو تو انتخابات کاندید میشه، بعد که رایها رو میشمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب میره خونه، خانومش در جا یکی می‌خوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یک زنه دیگه هم وسطه!!!

دو تا برادره آخره شر بودن، خوار همه محل رو سرویس کرده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟!! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم!!!

 به عملهه میگن با آجر جمله بساز، میگه با آجر که جمله نمیسازن،‌ دیوار میسازن!!

تمساحه میره گدایی،‌ میگه:‌به من بدبختِ مارمولک کمک کنید!!!

یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!!!

چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌کنه میگه: چ چ چ... . ملت اول یکم نگاش می‌کنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌ بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمی‌کرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!!!

تریاکیه پیغام‌گیر میخره، پیغامشو میذاره: هَشتم... ولی خَشتَم!!!

یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا اشپیل داری؟ میگه: اشپیل دیگه چیه؟ میگه: بابا اشپیل دیگه. یارو میگه: یعنی چی؟  درست تلفظ کنین من بفهمم. یارو میگه: بابا جان اشپیل، دیگه! یارو میگه: آقا من که نمیفهمم شما چی میگین، بگذارین به همکارم بگم شاید اون بفهمه. رفیق یارو هم زبونش میگرفته، میاد. بهش میگه: آقا اشپیل دارین، یارو هم میره براش یه چیزی میاره بهش میده و میره، بعد همکارای یارو ازش میپرسن: این چی میخواست؟ میگه: اشپیل! میگن: بابااین اشپیل دیگه چه کوفتیه!؟ اصلاً برو یکم از این اشپیل ور دار بیار ببینیم چیه. یارو میره و بر میگرده میگه: اشپیل تموم شد!!!

شیره‌ایه میخواسته تاکسی بگیره، ‌به یک تاکسی میگه: مُشتقیم! تاکسیه،‌ پنج متر جلو تر نگه میداره. یارو میگه:‌ ای بـابـا! اونجا که مَقْشَده!!

 شیره‌ایه می‌میره، می‌برنش بهشت. دو سه روز می‌گذره، ‌یک روز میان ازش می‌پرسند که همه چی میزون هست یا نه، میگه: والله همه چیز عالیه، فقط یوخده شـوژ میاد! می‌برنش دم مرز جهنم که یخورده گرمای جهنم بخوره بهش، بلکن گرم شه. دوباره بعد از چند روز میان می‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ میگه: والله همه‌چی خوبه، ولی هنوز یوخده شـوژ میاد! میگن بابا تو اصلاً لیاقت بهشت رو نداری، میندازنش تو جهنم! بعد از چند روز میان، می‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدی؟ میگه: والله اینجا بهتره، ولی هنوز هم یوخده شـوژ میاد! شاکی می‌شند میندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مرکز آتیش. چند روز می‌گذره، ‌میان بهش سر بزنن ببینیند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز می‌کنند، یارو داد میزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ شــوژ میاد!!

یارو میره دیوونه خونه میبینه همه تو صف واستادن دارن یکی‌یکی تو یه سوراخه نگاه میکنن بعد دوباره میرن ته صف وامیسن. یارو کنجکاو می‌شه ببینه تو سوراخه چه خبره، خودش هم میره تو صف وامیسه و تو سوراخه رو نگاه میکنه هیچی نمیبینه، یه بار دیگه تو صف وامیسه بازم هیچی نمیبینه،‌ از یکی میپرسه: شما چی رو نگاه میکنین؟ من که هر چی نگاه میکنم هیچی نمیبینم. یارو بهش میگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داریم این تو رو نگاه میکنیم هنوز هیچی نمیبینیم، تو میخوای با دو بار نگاه کردن چیزی ببینی؟!!

  به غضنفر میگن با عدس جمله بساز، میگه: اگه امشب نیای اَدست دلخور میشم!!

 یارو داشته با بچش بازی میکرده، ‌هی بچه رو پرت میکرده بالا، تو هوا می گرفتدش. یه بار بچه رو خیلی میندازه بالا ، بچه میفته تو خونه همسایه اونم هم بچه رو میاره میگه: ایندفعه آوردم، ولی اگه دفعه دیگه بندازی پارش میکنم!!!

به غضنفر میگن چندتا تن ماهی  نام ببر، میگه: تن شیلانه، تن جنوب، تن سیکارو، تن چابهار، تن پیر، تن پیغمبر، ‌تن هر کی دوست داری دست از سر ما بردار!

غضنفر توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می کنی؟! اینا همه خوابن!!!

غضنفر با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم!!

میخواستن غضنفر رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!!!

یکی رو می خواستند اعدام کنند ازش می پرسند اقا اخره عمرته حرفی چیزی نداری طرف میگه نه شروع می کنند می بندنش به جرثقیل وقتی می برنش بالا دست و پا می زنه به اینکه حرف دارم میارنش پایین ازش می پرسند چی شده بابا تو که گفتی حرف نداری برگشت به دوستش گفت محسن خونتون از اینجا معلومه!!!!

از غضنفر می پرسن اسم کوچیک فردوسی چیه ؟
می گه : میدان

غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!!

به غضنفر می گن دگرگونی یعنی چه ؟
می گه یعنی این گونی نه . یک گونی دیگه

زن به شوهرش میگه : می خوای دفتره یادداشتت باشم تا همیشه همراهت باشم ؟
مرد : عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال عوضت کنم

طبق آخرین تحقیق پزشکی ثابت شده ۱ گوز با لذت به اندازه ی ۱۰ قرصX شادی آور است .
انجمن حمایت از گوزوها !

به یه فوضوله میگن اگه فوضولی نکنی نصف دنیارو میدیم بهت میگه نصف دیگشو به کی میدین

به غضنفر میگن حالا باگوگل یه جمله بسازمیگه به صافکاربگوگل گیر منو صاف کنه!! 

وقتی یک طاووس برای ناز کردن و یک کلاغ برای قارقار کردن و یک روباه برای فریب دادن و یک تمساح برای اشک ریختن داشته باشی دیگه نیازی به زن نداری.

                                          

قانون 11.5 نیوتون:>>>>... اگه میتونی با سرعت نور بگوزی فقط فرمولشو به آمریکا ندی چند برابر اورانیوم انرژی داره

زمستان دوباره میآید بهار دوباره تکرار می شود امّا تو هیچ وقت تکرار نمی‌شوی
      چون خدا یک اشتباه ‌رو 2 بار تکرار نمی کنه

 

۱۴-دیوانه اولی: ببینم، مگه تو کری که جواب سلام منو نمی‌دی؟! دیوانه دومی: نه اون احمد داداشمه که کره، من لالم!

به غضنفر یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم

 

روز قیامت خدا به مردا میگه: اونایی که زن ذلیل بودن سمت چپ بقیه سمت راست. همه میرن سمت چپ فقط یکی نمیره. خدا بهش میگه چرا تو نرفتی اونور؟ میگه: خانومم گفته اینجا وایسا

غضنفر میره دزدی، صاحب‌خونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ ترکه میگه: هیشکی، گربه‌ست، بعععععع

------------ --------- --------- --------- --------- ------

نفرین غضنفر:ارزو دارم خدا کنه ان شا الله به حق پنج تن الهی امین خدایا کاسه تقدیر اوردم و نجواگونه قاشق میزنم تا صبح.عطا کن قسمت من را تو بهروزی و به قدر ظرف من نه قدر تو چون معبودی. کریما روزیم را عاشقی فرما......

بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!

 

تفاوت دیدگاه سگ و گربه نسبت به انسان: سگ: اون به من غذا و آب می ده . برام جای خواب درست می کنه. باهام مهربونه و بازی می کنه . اون باید خدا باشه! گربه: اون به من غذا و آب می ده . برام جای خواب درست می کنه . باهام مهربونه و بازی می کنه . من باید خدا باشم!

 

چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت رابرای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش

------------ --------- --------- --------- --------- ------

تو باش نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی

------------ --------- --------- --------- --------- ------

از چارلی چاپلین پرسیدند خوشبختی چیست ؟؟ گفت :: فاصله این بدبختی تا بدبختی دیگر

------------ --------- --------- --------- --------- ------

حاصاضرب توان در ادعا مقداری ثابت است . هرچه توان انسان کمتر باشد ، ادعای او بیشتر است و هرچه توان انسان بیشتر شود ، ادعایش کمتر می گرد

 

چوپونه با گوسفنداش قهر می کنه اونا رو می بره چمن مصنوعی

------------ --------- --------- --------- --------- ------

یه روز یه گوسفنده رو میندازن پشت وانت که ببرنش کشتارگاه و گوسفنده تا خود کشتارگاه همش گریه میکرده. وقتی میرسن دم در کشتارگاه، ازش می‌پرسن چرا گریه میکنی؟ میگه آخه می‌خواستم جلو بشینم!!

------------ --------- --------- --------- --------- ------

یه ضرب المثل چینی میگه: اگه از دوران مجردی لذت نمیبری ازدواج کن!! اون وقت حتما" از فکــــــــر کردن به دوران مجردی ات لذت میبری

------------ --------- --------- --------- --------- ------

میدونی چرا دل به دلت دادم؟؟ به خاطر شباهت زیادت به ماه! با این تفاوت که ماه سه حرفه ولی تو حرف نداری

 

غضنفر میره کارواش بهش میگن پس ماشینت کو؟میگه راه نزدیک بود پیاده اومدم

 

دعای شب یک کودک : خدایا ! خودت می دونی آب کم خوردم ، جیش هم کردم ، پس کمک کن صبح کتک نخورم آمییین

 

لره ساعت خریده بوده، رفیقش هی ازش میپرسید ساعت چنده. آخرش لره شاکی میشه، میگه: حالا آنقدر بَپِرس بَپِرس تا بَرینی  مینِش!!!

به لره میگن چندتا تن ماهی  نام ببر، میگه: تن شیلانه، تن جنوب، تن سیکارو، تن چابهار، تن پیر، تن پیغمبر، ‌تن هر کی دوست داری دست از سر ما بردار!

دو تا لره با هم میرن هتل، ‌یکیشون رفته بوده توالت فرنگی،‌ یه دفعه اون یکی سرمیرسه، میگیره میزنه دهن یارو رو سرویس میکنه. ملت همه جمع میشن، ‌میگن: چی شده؟ چرا این بدبخت رو میزنی، ‌مگه چیکار کرده؟ میگه: مُو دو روزه داُرم از ای چشمه اُو‏ْ مخورم، ای اومدهریده مینِش!!!

لره سلمونی داشته. یه روز میخواسته بگوزه به شاگرد سلمونی میگه: برو بیرون نگاه کن اینطور که بوش  میاد می خواد بارون بباره. پسره میره بیرون، زود میاد میگه نه آسمون صاف صافه. یارو نمی رسه کارشو بکنه. دوباره به شاگرده میگه،‌هوا بدجوری گرفته، برو ببین بارون نمیاد. پسره دوباره میره، زود میاد. لره بازم نمیتونه کارشو بکنه. خلاصه بار سوم پسره رو میفرسته و ایندفعه سریع میگوزه و اَنشم باش میاد. پسره میاد تو میگه: والله اوستا اینجورکه بوش میاد میخواد از آسمون اَن بباره!!

لره توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه کی داری رانندگی می کنی؟! اینا همه خوابن!!!

به ترکه میگن چرا ترک شدی؟!‌ میگه: ایلده جوون بودیم، ایمکانات کم بود، پیش اومد دیگه!‌ میپرسن: پس چرا لر نشدی؟ میگه: نه بابا، دیگه اونقدرها هم ایمکانات کم نبود!!!

از لره می‌پرسن: ببخشید لهجه شما چجوریه؟ میگه: ببین عین لهجه فارسی می‌مونه، ‌فقط باید برینی توش!!

به لره میگن: ببخشید شما لرید؟‌ میگه: نه پس انم؟!

لره داشته با تمام وجود وضو میگرفته و دستاشو محکم میکشیده رو هم،  ازش میپرسن: چرا اینقدر محکم وضو میگیری؟ میگه: چنی آرم وضو میرم که هیچ گوزی نتنِه باطلش کنه!!!

لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سرکارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانی‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میکنه.  افسره داد میزنه: راننده پیکان، بزن کنار!  لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مـــا لـُـــرُم!! افسره یک نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو!!!

یک شب تلوزبون فیلم سینمایی گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن

لره رو میفرستن جبهه، بعد شیش هفت ماه برمیگرده، در میزنه، داداش کوچیکش با یک تپه ان ریش درو وا میکنه! لره هول میکنه، میگه: چی شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هیچی نمیگه، فقط یک نگاهِ معنی داری بهش میندازه و میره تو. لره جفت میکنه، میره تو میبینه داداش بزرگش هم تا زیر گردن ریش گذاشته! بدبخت پاک شلوارشو خیس میکنه، میگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چی شده؟! کی مرده؟!  داش اصغر هم یک نگاه به لره میکنه و از اتاق میره بیرون. لره بدبخت سراسیمه میره تو اتاق باباش، میبینه ریش باباش رسیده تا دم نافش! لره دو دستی میزنه تو سرش، میگه: بوا... بگو آخه چه بلایی سرمون اومده؟ ننه مرده؟!  باباش میگه: ای کاش ننت مرده بی... کاش بوات مرده بی... پسر آخه این ریش تراشو چرا بردی؟!!! 

لره با هواپیما میاد تهران، تو فرودگاه به رفیقش میگه: اگه میدونستم اینقدر نزدیکه با ماشین میومدم!!

به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید!!!

میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!!!

لره داروخونه داشته، یک روز  جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن!! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون!  لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!!!

بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید